کاکتوس

کرم پاستیلی

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۱۰ ق.ظ

گروه‌بندی شده بودیم و کارمان را شروع کرده بودیم. استاد شروع کرده بود به هر گروه سر زدن و فعالیت‌ها و رایتینگ‌ها را چک کردن. به گروه ما رسید. بعد از مدت‌ها بالاخره کار روی رایتینگ را شروع کرده بودیم. صفحۀ تکلیفم را اشتباهی رفت. چیزهایی به فارسی در صفحات قبل نوشته بودم. رفته بود به آن صفحات. با شگفتی بسیار پرسید «ایز یور هندرایتینگ؟». خیلی عادی پاسخ گفتم که «یِس». «ایتز سو بیوتیفول» و همینطور به انگلیسی هی تمجید و تعریف می‌کرد و با شگفتی به خطم نگاه می‌کرد و دفترم را به هم‌گروهی‌هایم نشان می‌داد. ازم خواست جلوی خودش خطی بنویسم. نوشتم «امشب یلدا است.» محو نوشتنم شده بود. خواست شعری بنویسم. نوشتم. «فصلی‌ست بین پاییز و زمستان؛ من نام آن را می‌گذارم فصل گریه. فصلی که جان به آسمان نزدیک می‌شود!» نوشتنم هم که تموم شده بود گفته بودم شعر برای نزار قبانی است که مبادا فکر کند من از این هنرها دارم. دوباره متحیر به خطم نگاه کرد. دوباره اظهار شگفتی کرد و سو بیوتیفول‌هایش را شروع کرد. شروع کرد به دست زدن برایم و براوو براوو گفتن. هم‌گروهی‌هایم نیز به تقلید از او شروع به دست زدن کرده بودند. همۀ بچه‌های کلاس به سمت گروه ما برگشته بودند. واقعا دیگر داشتم خجالت می‌کشیدم. خط بود دیگر. بالاخره رفت سراغ محتوای چیزی که نوشته بودم و ایراد‌هایم. و بالاخره‌تر گروه بعدی.

همۀ بچه‌ها فکر کرده بودند این همه تشویق و حیرت برای رایتینگم بوده. ازم می‌خواستند رایتینگم را ببینند. خندیده بودم و گفته بودم:  «اینکارجمنت واز فور هندرایتنیگ نات رایتینگ.»

کلاس رو به اتمام بود. استاد در حال توضیح کارهای جلسه بعد بود. یواشکی کرم های پاستیلی‌م را از کیفم درمیاوردم و می‌خوردم. کلاس تمام شده بود و یکدفعه استاد را رو به رویم دیده بودم. یک کرم پاستیلی را تازه در دهانم گذاشته بودم. جزو همان یواشکی‌ها بود. دندانم به طرز وحشتناکی درد گرفته بود. از درد به خودم می‌پیچیدم. از طرفی هم هول شده بودم. استاد یک هو امده بود رو به رویم.

«خانم نظریان شما شعر هم میگید؟»

با دهانی پر از تکه‌ پاره‌های کرم پاستیلی و سعی در جمع کردن تکه پاره ها برای درست صحبت کردن، گفتم «شعر؟ نه استاد! می‌نویسم گاهی» و از درد دندان همچنان ماهیچیه‌های صورتم منقبض و منبسط میشد.

«چی می‌نویسید؟»

من چی می‌نویسم؟ آخه این چه حرفی بود زدم؟ «دل‌نوشته. گزارش کلاس. خاطره. وبلاگ‌نویسی» آخه این چرت و پرت ها چیه که میگم؟ اینا رو که هر ننه قمری هم می‌نویسه. اینقدر دندانم درد می‌کرد و تکه پاره‌های این کرم پاستیلی در دهانم ورجه وورجه می‌کردند که نمی‌فهمیدم چه می‌گویم. فقط می‌خواستم مکالمه زودتر تمام شود. چهرۀ نا‌امید‌شدۀ استاد را در آن شرایط کم داشتم فقط. خیلی بد در ذوقش خورده بود. دلم سوخت. گفتم خوب نیست امید کسی را نا‌امید کنم. «استاد البته گاهی یک چیز‌هایی هم سر هم می‌کنم از خودم و می‌نویسم.» چهرۀ استاد گشاده شد. «خیلی بهتون میاد اتفاقا شعر بگید و دست به قلم باشید»

من؟ من رو می‌گفت؟ به ماهیچه‌های منبسط و منقبض شدۀ صورتم از دردِ دندان حتما می‌آمد! چه می‌دانم؟! حتما می‌آمد دیگر. خودم که خودم را نمیدیدم. هر جلسه استاد بود که من را میدید. و آن لحظه بیشتر میدیدم. حتما می‌آمد دیگر!

«پس حتما روی رایتینگتون کار کنید شما که مینویسید. این تواناییتون خیلی بهتون کمک میکنه»

توانایی؟ دردِ دندانم کم شده بود و بهتر می‌توانستم حرف زدن و فکر کردنم را مدیریت کنم. با خودم گفتم اشکال ندارد. بگذار از آب گل‌آلود ماهی بگیرم. «آره استاد. من رایتینگ رو برای همین خیلی دوست دارم. هر چقدر از اسپیکینگ خوشم نمیاد، رایتینگ رو خیلی دوست دارم» باید یک جوری بد بودن اسپیکینگم را توجیه می‌کردم دیگر! فرصت خوبی بود.    

  • ۹۵/۱۰/۰۱
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۶)

  • مهدی امینی
  • خخخخ لایککک :)
  • مهدی امینی
  • همکار عزیز تحسین philosophy-for-children.blog.ir
  • خیالِ دست
  • یور دیسکریپشنز ور آوسام. ریدینگ یور تکست،‌ آی فلت پرزنت ات د کلس. آی اینجوید ایت سو ماچ!

    پاسخ:
    تنکس. ریِلی؟
  • خیالِ دست
  • آفکورس!
    پاسخ:
    :)
  • فکر و ذکر
  • من دفعه اولی که دیدمت یاد این شعره افتادم که میگه:
    من دختر شیرین سخن دوره قاجار / تو ...
    من اهل دل و چای هل و لعل نگارم/ تو ...
    من فلسفه عشقم و اشراقی محضم/ تو ...

    :)
    پاسخ:
    وااااو(همونجوری که مهناز افشار تو «نهنگ عنبر» میگه باید بگیم wooow :)) )!!! چه شعری...

    +یعنی هانیه، نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده. اصلا وقتی وبلاگت رو به روز کردی اینقدر ذوق کردم، الانم که کامنت گذاشتی بیشتر ذوق کردم.

  • فکر و ذکر
  • منم خیلی زیاد دلم براتون تنگ شده ...
    انشالله بزودی همو ببینیم :)
    پاسخ:
    ان‌شاءالله... *:

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی