کاکتوس

یه صبح دیگه

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۷ ق.ظ

یک روز صبحم با صدای سر‌به‌سر هم گذاشتن‌ها و خندیدن‌ها و جیغ زدن‌های دخترهای دبیرستانی زیر پنجرهٔ اتاقت بیدار میشی...

دلت برای دوباره دختر دبیرستانی شدن و شیطنت‌هاش تنگ میشه. با خندهٔ دختر‌ها لبخندی گوشهٔ لبت جا خوش می‌کنه. پتو رو با خاطرات دبیرستان کنار میزنی. روز شروع شده...


پی‌نوشت: اینجا

  • ۹۵/۱۰/۰۵
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۳)

جالبه که من الان شیطنتم از دوره دبیرستانم بیشتر شده :)) نمیدونم چرا برعکس دارم حرکت میکنم :))
پاسخ:
شیطنت های دبیرستان جنسش فرق داره به نظرم. اینطور نیست؟!!
  • تبارک منصوری
  • وای دوران دبیرستان...
    فوق العاده بود :))
    مخصوصا اگه یه دوست کله خراب هم داشته باشی و پا به پاش شیطنت کنی ...
    روی هم رفته پنج شیشتا دوست صمیمی بودیم که بعد از کلاس و زنگای تفریح از کلاسای دیگه جمع میشدیم توی حیاط و دست توی بازوی همدیگه می انداختیم و پنج شیش نفری راه میرفتیم :)))
    ممنون که خاطراتمو زنده کردین :)
    پاسخ:
    چه با حال! گروه دوستی ما چهار نفر بود...

    خواهش میکنم :)
  • بانوچـ ـه
  • یادش بخیر...
    هرچند من الان از اون موقع شیطون ترم
    پاسخ:
    چه خوبه که یاد دبیرستان به خیره برای شما هم :)

    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی