کاکتوس

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جان‌سوز*

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ب.ظ

پلاسکو فرو ریخت. واکنش نا‌خود‌آگاه و حسِ اولیه‌ام به این خبر بغض بود و گریه. وقتی فیلم فرو ریختن را دیدم، گویی قسمتی از من هم با پلاسکو فرو ریخت. مگر نه این است که خیابان‌ها و کوچه‌ها و خانه‌ها و مغازه‌های این شهر، خودِ این شهر، خودِ این کشور با خاطرات و احساساتی که در وجودم نقش زدند قسمتی از من شده‌اند؟ پلاسکو فرو ریخت و خاطرات و احساس‌های خوب من هم با فرو ریختنش فرو می‌ریخت. و حاصل این فرو ریختن اشک بود و اشک...

ذهنم دیگر در پیِ غم خود نبود. حالا آتش‌نشان‌هایی که زیر خروار خروار آوار گیر کرده بودند متعلق احساس و فکر من شده بودند. با آتش‌نشانی و آتش‌نشان‌ها بیگانه نبودم. دوره‌ای از کودکی‌ام، بابا کوتاه‌زمانی در آتش‌نشانی مشغول بود و رفت و آمد داشت، البته نه در بخش امداد و ماجراهایی از دوستانش تعریف می کرد. و همین که تو به ماجرایی نزدیک‌تر بوده باشی از دیگرانی، فقط نزدیک و فقط کمی، بدون آنکه نحوۀ این نزدیکی مهم باشد، غم را برایت سنگین‌تر می‌کند.

ذهنم درگیر مالکین مغازه‌ها هم شده بود. مال‌باخته‌ها. کسانی که یک ماه دیگر، شبِ عید، کار و کاسبی‌شان قرار بود رونق بگیرد و لبخند روی لبان خود و خانوده‌شان بنشیند. برای این‌ها هم می‌گریستم.

مصیبت عظیم بود. حالم خوش نبود و خبرها و عکس‌ها عصبی‌ام می‌کرد. تا حد ممکن نمی‌دیدم و نمی‌شنیدم. اما باز هم عصبی بودم. تحلیل‌ها شروع شده بود و نمیشد از شنیدن هر خبری مصون ماند. هر کس تقصیر را به گردن دیگری می‌انداخت. و بد‌اخلاقی و بی‌اخلاقیِ مردمِ گوشی‌به‌دست این بار بهترین بهانه بود برای بی‌کفایتی عملکرد عده‌ای. چهرۀ مظلوم مسئولین آتش‌نشانی عصبی‌ام می‌کرد. مقصر بودند. فرماندهان عملیات مقصر بودند و چهرۀ مظلوم و فغان «نیروهای‌مان‌»شان در مصاحلبه‌ها حالم را بد می‌کرد. و آتش‌نشان‌ها هم مانند سربازهای جنگ می‌توانند در خطای فرماندهانی از دست بروند. نمی‌خواهم اینجا نکته‌سنجی کنم و بی‌کفایتی فرماندهان عملیات را نشان بدهم. می‌خواهم بگویم مصیبت عظیم بود و احساسات‌مان درگیر. اما حواس‌مان باشد به خاطر درگیر بودن با احساس احمق فرض نشویم. خیلی‌ها مقصر بودند. شهرداری مقصر بود. مغازه‌دار‌ها مقصر بودند. مدیران بحران مقصر بودند. مردم مقصر بودند. فرماندهان عملیات آتش‌نشان‌ها هم مقصر بودند. حتی! حتی! تمام کسانی هم که عکس‌ها و فیلم‌های این مردم گوشی‌به‌دست را به اشتراک گذاشتند مقصر بودند. تمام کسانی که از سال‌ها پیش چنین فیلم‌ها و عکس‌هایی را به اشتراک گذاشتند بذر کاشتند برای دامن زدن به این مصیبت. از سال‌ها پیش مقصر شدند.

عصبی بودم و در گروهی تلگرامی شروع کردم به توبیخ کردن دوستانِ عزیزم. شروع کردم به توبیخ کردن که اگر من و شما خریدار عکس‌ها و فیلم‌هایی نباشیم، فروشنده‌ای نیست! نشسته‌ایم مردمی را به بی‌فرهنگی و بد‌اخلاقی و بی‌اخلاقی متهم می‌کنیم در حالیکه خودمان محصول این بی‌فرهنگی و بد‌اخلاقی و بی‌اخلاقی را می‌بلعیم. همانقدر که فیلم‌گیرنده مقصر است من و تویی که آن فیلم‌ها را به اشتراک می‌گذاریم مقصریم چون برای او خریدار می‌شویم. من و تو بودیم که از سال‌ها پیش با خریدار شدن‌مان مردمانی را بر چنین کارهایی گستاخ کردیم و نتیجه‌اش شد چیزی که امروز دیدیم. دوستانم موافق نبودند. من را به سانسور متهم کردند. به سرپوش گذاشتن. استدلال داشتند که وقتی سیستم خبری نظام پر است از جهت‌دهی و سانسور راهی برای‌مان نیست جز اینکه خودمان دست به کار شویم. توضیح دادم که موافق سانسور نیستم به هیچ‌وجه و حرف‌شان را قبول دارم در خصوص جهت داشتن خبرها و سانسورها. من حکم کلی نمی‌کنم. من در خصوص فیلم‌ها و عکس‌هایی که در صحنه نیاز به توجه و کمک فیلم‌گیرنده است اما او از وظیفه خود سر باز می‌زند و مشغول به فیلم گرفتن می‌شود حرف می‌زنم. به عنوان مثال من درباره اشتراک فیلم‌های مردمیِ روز مراسم آقای هاشمی هیچ مخالفتی ندارم و نکردم. چون سانسور به طرز خیلی وحشتناکی اتفاق می‌افتد و به اشتراک گذاشتن این فیلم‌ها و عکس‌ها از نظر من به قول فقها مفسده‌ای که نداشت، حتی مصلحت بود. اما در خصوص فیلم تیغ‌زنی دختران دبیرستانی و مصاحبه بهاره مهرجویی مخالفت شدید داشتم باهاتون چون کافی‌ست این فیلم دست به دست شود و بیفتد دست یک نوجوان.

دوستی معتقد بود اتفاقا همین‌ها هست که مردم را به فکر وا می‌دارد. این نوع فیلم‌ها هستند که آگاهی‌بخشی می‌دهند. اگر همان فیلم تیغ‌زنی در گروه به اشتراک گذاشته نمی‌شد هیچ‌وقت از زاویه دیگر به مساله نگاه نمیشد. اگر امروز این فیلم‌ها و عکس‌ها پخش نمیشد، ما دربارۀ فیلم گرفتن در صحنه حادثه به فکر فرو نمی‌رفتیم. موافق نبودم. حکایت، حکایت انجمن حجتیه‌هایی بود که می‌گفتند بدی را نشر دهیم تا از قبلش خوبی‌ای حاصل آید.

اما دوستی مثال خوبی برایم زد، فیلمی که در یک مهدکودک از زدن یک کودک گرفته شده بود و اتفاقا انتشارش باعث شد برخورد صورت بگیرد. دوست می‌گفت در آنجا  وظیفه بوده فیلم‌گیرنده کتک‌زننده را منع کند و با او برخورد کند. اما نکرده. فیلم گرفته. و فیلم او اتفاقا باعث عکس‌العمل مناسب با فرد خاطی شد. بر اساس ادعای توی فاطمه فیلم گرفتن و انتشارش غیر‌اخلاقی بوده در حالیکه شهودا درست بوده کار او.

درست می‌گفت. نظر من در خصوص ماجرای فیلم گرفتن‌ها در صحنه‌های خاص آن‌قدر گشاد بود که برخی مصداق‌هایی را که نباید هم در خود فرو می‌کشید. باید بیشتر فکر می‌کردم. چند دقیقه بعدش کلیپی به دستم رسید که برای آتش‌نشان‌ها ساخته بودند. شعری از اخوان را روی تصویرهایی از صحنه‌های ماجرا سوار کرده بودند. تصویرهایی که عمق وجودت را آتش می‌زد. کلیپ پر از غم بود. نتوانستم برای کسی به اشتراک بگذارمش. به نظرم امد درست نیست، این حجم از غم را با این کلیپ به دل عزیزانم راه دهم.

من دچار وسواس فکری شده‌ام در مواجه با مِدیا‌های فضای مجازی.


*شعر از اخوان ثالث.


پی‌نوشت: می‌دانم که این ذهنِ آشفته و نوشتۀ غیر‌منسجم را بر من خواهید بخشید.

نظرات  (۵)

تو بزن یا ربّنا آب طَهور
تا شود این نارِ عالم جمله نور

آب دریا جمله در فرمان توست
آب و آتش ای خداوند، آنِ توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

مولانا
پاسخ:
باشد، که بخواهد...
سلام علیکم
خداوند یاور تمامشان! خدا کند معجزه‌ای رخ دهد.
موضوع به خودی خود پیچیده است، پرداختن به آن در این حال و فضا سختی و پیچیدگی اندیشیدن را دوچندان می‌کند.
پاسخ:
سلام علیکم
امید است...
بله، درسته!
  • میثم علی زلفی
  • با شما موافقم، نشرهای مطالب فضای مجازی بی در و پیکر است و نیازمند ملاک؛
    وقتی ملاک داشتیم بهتر می شود فهمید کجا انتشار خوب است! آیا انتشار صحنه های تشییع فلان آدم به صلاح بود یا خیر؛ یا پخش عکس ها و فیلم های لحظه ی فرو ریختن ساختمان پلاسکو مفید است یا نه!!

    در چنین مسائلی ،حرف بر سر تمییز حق و باطل است و قرآن راهکارش تقواست:
    ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا
    علامه در ذیل این آیه حرف های قشنگی زده است
    التماس دعا


    پاسخ:
    کلا حکم اخلاقی دادن برای فضای مجازی به نظرم خیلی سخته! مرزها و خط کشی ها خیلی فرق داره...


  • آب‌گینه موسوی
  • خواندم؛ در بابِ آن فراموش‌نشدنِ کم‌کاری‌ها و مقصّران خیلی همراهم. در بابِ بی‌تدبیریِ فرماندهان... :((

    در بابِ فیلم‌گرفتن‌ها: میدانم و روشن است که وقتی کسی نیاز به کمک دارد و دیگری مشغولِ فیلم‌گرفتن شود و او رار ها کند، اخلاقی و انسانی است ولی وقتی کاری از دستش برنیاید، چه؟ در همین اتّفاق، من خودم آرام و قرار نداشتم. بی‌تاب بودم. دائم می‌خواستم، خبرِ جدید و تصویر و فیلمِ جدیدی پیدا کنم. راستش را بخواهی، شاید اگر تهران بودم، تاب نمی‌آوردم و حتمی می‌رفتم به سمتِ پلاسکو. می‌دانی! گاهی آدم باید نزدیک باشد، باید در جریان باشد تا قدری آرام بگیرد...

    الان سه روز گذشته و من هنوز، نصفِ شب و ناخودآگاه، بیدار می‎شوم و شبکۀ خبر را تماشا می‌کنم!

    پاسخ:
    نیلوفر، وقتی کسی کاری از دستش بر نیاد و مانع این نشه که دیگرانی که کاری از دستشون برمیاد، کارشونو انجام بدن به نظرم میشه اینقدر سخت گیری نداشت، اما بازم میدونی، خبرنگاری به نظر من اصولی داره! چه خوبه که خبرنگارها این وظیفه رو عهده دار باشن(در جایی که میتونن انجام وظیفه کنن) تا مردم عادی! و چه خوبه خبرنگارها خوب به وظایفشون عمل کنند(صحت خبر و بدون پیش داوری و اطلاع رسانی به موقع و....) که اون جنس نگرانی هایی که ازش حرف میزنی، تا حدی، فقط تا حدی آروم بگیره. من با خبر رسانی مشکلی ندارم. بحث من سر اینه که چه کسی و چگونه خبررسان باشه در برخی حوادث و ماجراها. این مهمه به نظرم.

    واقعا میفهمم چی میگی. من خودم وقتی میرم بیرون یا یک وقت نمیتونم خبرها رو چک کنم، زنگ میزنم هی میپرسم چی شد؟ خبری نشده؟

    +امروز یک عالمه از دانش آموزهام خواستم دعا کنن و چه خوب بود امیدی که بعضی از شاگردهام داشتن...
  • آب‌گینه موسوی
  • بله قبول دارم.

     

    اوهوم.

     

    :(

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی