کاکتوس

دل‌لرزه‌ها

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۱۷ ق.ظ

شین آمده بود پیشم و گفته بود یکی از معلم‌های مردش را دوست دارد. اولش از مهارت و تخصصش خوشش می‌آمده، از نگاهش در عکاسی و معماری. اما کم کم حس خوش‌آمدنش فراتر رفته، تغییر کرده و حالا بسیار درگیر معلم است. از درس‌ها و فعالیت‌های دیگرش باز مانده. به او بسیار فکر می‌کند. و حالا از این وضعیت نا‌راضی است. حس‌هایش برایش اذیت‌کننده شده. می‌خواهد دوباره همان دختری شود که درسش بسیار خوب بود. تمام کارهایش را منظم و کامل انجام می‌داد. اما خب هنوز هم معلم را دوست دارد و درگیرش است.هر هفته میبیندش.

شین بسیار مستاصل بود و بهم ریخته. لبخندی زدم و گفتم اتفاقی که برایت افتاده اصلا چیز عجیب و غریب و ترسناکی نیست. واقعا طبیعی است. اصلا نگران نباش. درست می‌شود. کمی آرام شده بود. مهم است که وقتی نوجوانی یا کودکی می‌آید پیش‌مان و از مشکلی برایمان می‌گوید پذیرایش باشیم. رفتاری نکنیم یا حرفی نزنیم که باعث خجالت کشیدنش، ناراحت شدنش، طرد شدنش شود.

گفته بودم، این حسی که الان داری، این اتفاقی که الان برات افتاده مطمئن باش باز هم میفته! حتی شاید پرزنگ‌تر. شاید تا آخر عمرت دلت برای بعضی‌ها بلرزه. از بعضی‌ها خوشت بیاد. یک حس‌هایی بیاد سراغت. اما باید یاد بگیری خودتو و حس‌هات رو مدیریت کنی. باید تمرین کنی و یاد بگیری در کنار همه این حس‌ها بتونی زندگی و برنامه‌ها و کارهاتم هندل کنی. الان تو از برنامه‌ها و کارهات عقب افتادی به خاطر این حسه. اما باید یاد بگیری این اتفاق تکرار نشه چون این حسه بازم ممکنه بیاد سراغت در خصوص آدم‌های دیگه. می‌گفت اما من خیلی عقب افتادم. خیلی چیزها جبران نمیشه، زبانم، پیانوم، تمرین‌های اسکیم. کمی درباره این حرف زدیم که چرا این معلم برای شین خاص شده. حالا شین باید چه کند وقتی معلم را هر هفته میبیند. درباره اینکه چجوری کم کم برگردد به زندگی معمولش کمی حرف زدیم. می‌گفت سخت است. سخت بودنش را تایید کردم. تایید کردم چون واقعا سخت است و هم اینکه مهم است وقتی نوجوانی، کودکی از سخت و بزرگ بودن مشکلش با ما حرف می‌زند، مشکلش را کوچک جلوه ندهیم. مهم است مشکلش را مثل خودش جدی، بزرگ و سخت بپنداریم.

برایش گفتم با تمام سختی‌ای که وجود دارد اما تو می‌توانی، من مطمئنم. گفتم که حواست باشد از خودت توقع بیش از حد هم فعلا نداشته باشی. اگر این اتفاق برای شین نمیفتاد مثلا باز هم زبانش را صد در صد کار کرده بود؟ گفت نه! گفتم خب پس مبادا اگر کار زبانت به پنجاه رسید همه چیز را بیندازی تقصیر این ماجرا و ناامید شوی! واقع‌بین باش! شین بدون این اتفاق هم صد در صد نبوده! و قبول کن این ماجرا اثر دارد. اگر شین بدون این ماجرا هفتاد بوده، الان هم نباید همچنان انتظار هفتاد داشته باشد. یک اتفاقی افتاده و طبیعی است که یک چیزهایی را تحت تاثیر قرار بدهد. واقع‌بین باش! حواست به همه این‌ها باشد. اما درست می‌شود کم کم. از برنامه ریزی و این که چگونه شروع کند به انجام کارهایش صحبت کردیم. آرام‌تر شده بود. خواست به مشاور مدرسه و کس دیگری چیزی نگویم. این اطمینان را دادم که کسی از مدرسه چیزی نمی‌فهمد. تشکر کرد و خوشحال رفت...


پی‌نوشت1: بعد از اینکه شین رفت، با خودم فکر کردم، اگر این حرف‌ها را به مشاور مدرسه که تقریبا هم‌سن مامان من است زده بود، چه میشد؟ احتمالا یک سری نصیحت دریافت می‌کرد و گیج‌تر با احساسی از عذاب وجدان دفترش را ترک می‌کرد. مشاور مدرسه اصلا میفهمید شین چه میگوید؟! از چه حسی حرف میزند؟! 


پی‌نوشت2: و بعضی وقت ها این حجم از اعتماد و نزدیکی بچه ها را تاب ندارم. میترسم از این همه اعتماد و نزدیکی...

  • ۹۵/۱۱/۰۸
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۶)

  • کمی خلوت گزیده!
  • چقدر خوب برخورد کردی... :)
    مشاور مدرسه... اوووووه... حتما حتما پریشان ترش میکرد، مگر اینکه معجزه ای باشه...
    پاسخ:
    قربون شما :)
  • میثم علی زلفی
  • راهنمائیتان خوب بود در مشاوره نمی توان بدون بسترهای زیستی و اجتماعی صحبت کرد.
    از این جمله ی آن بنده خدا به چیزهای خوبی منتقل نمی شوم:
    «اما من خیلی عقب افتادم. خیلی چیزها جبران نمیشه، زبانم، پیانوم، تمرین‌های اسکیم.»

    دغدغه های افراد نشان ازمسیر حرکتی آنهاست. در صورت ماندن در این مسیر انتهای این مسیر روشن است. چه نصیحت کنی چه راهنمایی!
    پاسخ:
    چرا به چیز خوبی منتقل نشدید؟

    و با پاراگراف آخرتون هم موافق نیستم.
  • میثم علی زلفی
  • ربطی به مورد شما ندارد کلا وقتی می بینم اینقدر موسیقی در زندگی ها وارد شده کامم تلخ می شود.
    موسیقی و آموزش آن روایات و کتاب ها و خاطراتی را برایم تداعی می کند که بسیار تلخ و نگران کننده است از افسردگی و پناه به آن ، ضعف اراده و سستی و کسالت، تا انحراف دختران و خیانت زن هایی که با استادان موسیقی خودشان ارتباط گرفته اند وبسیاری از آنها را در 5 سالی که در تهران تبلیغ آمدم از زبان معترفین آنها شنیده ام.
    زبان انگلیسی هم یکی از بستر های نفوذ فرهنگ بیگانه شده
    در کل اسلام اومانیستی بسیار رایج است. نماز می خواند چون با نماز حال می کند ولی بی حجاب است چون حجاب را دوست ندارد. چیزی به اسم بخاطر خدا مد نظر نیست.
    امام معصوم فرمود نشانه ی دین داری در انجام کارهایی که به آن علاقه داری نیست نشانه ی آن در مقاومت در برابر گناه است. طبق روایات کسی که کارهای خوب می کند اما اگر شراط گناه برایش فراهم شود ابائی از انجام آن ندارد دین دار نیست.

    ++ پاراگراف آخر از اصول اثبات شده ی روانشناسی و کاملا عقلایی است. اصولا انسان نسبت به آنچه به او ربطی ندارد واکنشی هم ندارد.
    پاسخ:
    خب چون به من ربطی نداره، منم حرفی در این خصوص نمیزنم. اصلا شاید حرف نزنم بهترم باشه :)

    ++اما به نظر من میشه دغدغه های آدم ها تغییر کنه. اگر منظورتون اینه که کسی که خودش نخواد نمیشه براش کاری کرد، من این برداشت رو اولش از حرفتون نکرده بودم و برای همین گفتم مخالفم.
    چه خوب که اینجا رو پیدا کردم. اون وبلاگ کلاس درستون رو داشتم تو اینوریدر. ولی همیشه حوصله م نمیکشید پستهایی که تماما گفتگوهای کلاسیتون با بچه هاست رو بخونم. فکر میکردم خوب بود اگر وبلاگ دیگری که عامتر باشه میداشتید. تا اینجا رو پیدا کردم. 

    دم و قلم شما گرم :)
    پاسخ:
    عه! خب زودتر به خودم میگفتید، منم اینجا رو معرفی می کردم :)
    به هر حال، چه اینجا، چه اونجا، خوش می آیید...

    متشکر:)
    به همین دلیل من کاملا مخالف تدریس معلمان مرد (خصوصا جوان) در دبیرستان های دخترانه ام.
    دخترها در سن هیجان و برخی خیال و تصورها هستند که برایشان مشکل ساز می شود.
    زمانی که خودم پیش دانشگاهی بودم این مشکل برای یکی از هم کلاسی ها  پیش آمد و همه فهمیدند و مشکلات بیشتری که به تبعش به وجود آمد.
    پاسخ:
    اما خب فروشنده مرد، اقوام مرد، بازیگر مرد، همسایه مرد، خواننده مرد، پیج های فضاهای اجتماعی مردان،... اینا رو نمیتونید حذف کنید. شاید اگر روی چیز دیگری کار کنیم بهتر باشد چون سبک زندگی امروزی را به خاطر بعضی از مسائل سخت میتوان تغییر داد.
    سلام

    دارم به این دل لرزه هایی فکر میکنم که در فضای مجازی هم اتفاق می افته...

    دل لرزه هایی که برای سنین بسیار بالاتر از نوجوانها هم اتفاق می افته...

    هر کدوم از ما میتونیم در همین فضای مجازی اون معلم عکاس باشیم یا اون دختر نوجوان...

    واقعا اگر در هر کدوم از جایگاهها باشیم چقدر  خودمون رو مسئول امنیت و آرامش دل خودمون و مخاطبمون میدونیم؟... و چقدر اهلل مراعات هستیم در نحوه نگارش... یا میگیم مخاطب هوای دلش رو داشته باشه... ما جور دیگه نوشتن بلد نیستیم... 

    من یقین دارم در فضاهای اینچنینی هم کم از این اتفاقات نمی افته...

    ان شا الله اهل تعقل از بسترهایی که در دنیای امروز برای ناآرام شدن دلها فراهم هست استفاده بهینه کنن و تهدید ها رو تبدیل به فرصت کنن

    خوشبینم... هر چند محکوم بشم به ساده اندیشی...

    به قول شما انسانها هم باید یاد بگیرن دلهاشون رو مدیریت کنن... در دنیای امروز چاره ای جز یاد گرفتن ندارن... و این بزرگشون میکنه...

    یاد این بیت شاملو افتادم:

    بنه خواب اگر خوشتر افتادشان
    که آخر دهد رنج ره یادشان


    که آخر دهد رنج ره یادشان

    ان شا الله.

    با نظر "رهرو" هم موافقم
    پاسخ:
    سلام
    باهاتون موافقم که باید حواسمون به اطرافمون باشه و به دل دیگران هم فکر کنیم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی