کاکتوس

اسلام‌هراسی

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ب.ظ

قبلا هم در کلاس‌ها از دانش‌آموزهایم دربارۀ تغییر مذهب‌شان شنیده بودم. خیلی به مساله نپرداخته بودم. نه مثل معلم عربی‌شان کشیده بودمش‌شان کنار دیوار و گفته بودم «تو کافری! یک بار دیگه از این حرف‌ها بزنی میگم از مدرسه بندازنت بیرون» و نه مثل بعضی از معلم‌های دیگر تاییدشان کرده بودم. خیلی بی‌توجه اجازه داده بودم حرفی زده شود و رد شود و به ادامۀ حرف دانش‌آموز دیگر یا خودم پرداخته بودم. کار من نبود و نیست این چیزها و از آن مهم‌تر خود بچه‌ها هم اصرار خاصی به حرف‌های‌شان نداشتند در آن لحظه. برای همین فقط رد شده بودم.

یکی از دانش‌آموزهایم از مدتی قبل اصرار داشت به پژوهش دربارۀ لا‌ادری‌گری و خدا‌ناباوری. نگران بودم پژوهش را شروع کند. برای رو به رو شدن با بعضی از آرای فلسفی هنوز ضعیف بود. اما اصرار داشت و اگر رهایش می‌کردم خودش تنهایی، خودش را در متون و نظرات فلسفی غرق می‌کرد و شاید تنها بودنش برای این پژوهش خوب نبود. پذیرفتم، همراهش باشم. شروع کرد. می‌خواند و می‌نوشت و ایمیل می‌کرد. روی نوشته‌هایش از جهت روشنگری متن و تطبیق نوشته‌هایش با متون اصلی کامنت می‌گذاشتم. گفت و گویی رخ نمی‌داد دربارۀ نظرات.

چند روز پیش وسط پله‌ها چیزی گفت که جا خوردم. «خانم به نظر من استدلال‌های خدا‌ناباورها درست‌تره». من حساب کار را درست نکرده بودم. از دختر جا مانده بودم. همراه نبودم. گفتم که «باید استدلال‌های دو طرف رو بذاریم کنار هم، بعد دونه دونه بررسی کنیم. اینجوری نمیشه. باید ببینیم کفه ترازوی کدوم ور سنگین‌تره» زمانی نداشتم برای گفت و گوی بیشتر. قرار شد در فرصت مناسب دوباره صحبت کنیم.

دیروز آمده بود پیشم. خواست حرفش بین خودمان بماند. می‌خواست دینش را تغییر بدهد. پرسیدم چرا و گفت: «خجالت می‌کشم مسلمونم. خجالت می‌کشم مثلا فردا که جایزه نوبل می‌گیرم و میرم اون بالا بگن مسلمونه. دوست ندارم دینم رو.» می‌توانستم حدس بزنم چه اتفاقی افتاده. دستور رییس جمهور امریکا خجالت‌زده‌اش کرده بود. پیش‌زمینه‌هایی داشت و منتظر همین جرقه بود. در مدرسه استیو صدایش می‌کنند چون عاشق استیو جابز است. عاشق اپل است و از محصولاتش استفاده می‌کند. اپل بعد از دستور ترامپ تمام اپلیکیشن‌های ایرانی‌اش را حذف کرده. طبیعی است استیو با پیش‌زمینه‌ای که داشته و عشقی که به استیو بزرگ و شرکتش دارد از دینش خجل شود. گفتم: «باید بدونم چرا خجالت می‌کشی. بعدش هم  اصلا دربارۀ دین‌های دیگه تحقیق کردی؟ یهودیت میدونی چجوریه؟ مسیحیت؟» گفت: «این‌ها از اسلام هم بدتر هستند. می‌خواهم زرتشتی شوم. اسلام احکام عجیب و غریب دارد.» پرسیدم مثلا؟ چند حکم را گفت. تمام حرف‌هایش حرف‌های من‌در‌آوردی بود. حرف‌های غلط و غولوط کوچه بازاری. گفت: «مگه همه دین‌ها نمیگن باید انسان خوبی باشیم. پس چه فرقی میکنه که دینمون چی باشه؟» همه چیز برایش قاطی پاتی شده بود. هیجاناتش با یک عالم اطلاعات و باورهای قاطی و پاتی و غلط هم خورده بودند و رو به روی من ایستاده بود. نمی‌توانستم در فرصت زنگ تفریح چیز خاصی بگویم. نیاز داشتم بیشتر فکر کنم. قرار شد در خانه صحبت کنیم.

مساله را با معلم اجتماعی‌شان مطرح کردم. همان که علوم سیاسی خوانده. خانم عاقل و با‌سوادی است. بچه‌ها را خوب می‌شناسد و کارش را بسیار خوب بلد است. بچه‌ها هم بسیار دوستش دارند. خندید. راهنمایی‌هایی کرد. گفت باید استیو را با خودش و احساساتش رو به رو کنم. گفت سن‌شان طوری است که پژوهش و فلسفه و این‌ها درباره بعضی مسائل خیلی خوب جواب نمی‌دهد. پر از هیجان هستند و بسیاری از افکارشان از روی هیجان است. کمی در خصوص مساله آمریکا و تصمیم ترامپ و اهداف سیاسی‌اش برایم گفت تا مساله را برای استیو بهتر روشن کنم. گفت بگویم استیوِ بزرگ هم کم سختی نکشیده. از استیوِ بزرگ فقط آنچه را که دوست دارد می بیند؟! همچین گفت به استیو بگویم رکن اصلی پژوهش، نداشتن نوسان و دوری از هیجانات و احساسات است در حد ممکن. پس اگر می‌خواهد پژوهشگر خوبی باشی حداقل سعی کند هیجانات و احساساتش را در حد ممکن دخیل نکند! درست است که هیجانات و احساسات می توانند آغاز پژوهشی باشند اما باید حواسمان باشد در حین پژوهش از تمام این ها دوری کنیم.

و من حواسم دیگر آنجا نبود و فکر میکردم معلم اجتماعی هم مثل پوپر و پوزیتیوست ها به تمایز مقام کشف و توجیه قائل است. کاش کمی تاریخِ فلسفه علم بگویم بخواند. حیف است نخواند. در کلکسیون خوبی هایش مطالعات تاریخ فلسفه علم کم است.

نظرات  (۱۵)

  • خانه سلامتی
  • امام جعفر صادق (ع):عدالت از آبی که شخص تشنه به آن می رسد،شیرین تر است.
    بند آخر :))
    پاسخ:
    :))
  • دچــ ــــار
  • دقیقا منم میخواستم بگم اون فصل فلسفه و علم کتاب عقل و اعتقاد دینی را بخواند :) همون جلد سبزه 

    پاسخ:
    نخوندم این کتاب رو :|

    +از کامنت خصوصی‌تون هم ممنونم. راستش من فعلا خودم گیجم و نمیدونم باید دقیقا از کجا شروع کنم و چه کار کنم. 
    شاید بدنباشه به دخترک بگید مسلمانی یک معنای فرهنگی هم داره که با تغییر دین از بین نمیره یا سخت از بین میره. یعنی تغییر دین هم که بده باز وقتی میره جایزه نوبلش رو بگیره احتمالا خیلیها به چشم مسلمان فرهنگی نگاهش کنند و همون آش و همون کاسه

    بلکه این حس تحقیرشدگی رو هدایت کنه به کانال ضدیت با تبعیض
    پاسخ:
    راستش میگم خیلی چیزها رو قاطی کرده همینه. مثلا ایرانی بودن، مسلمان بودن. مسأله اسلام نیست. ایرانی بودنه. 
    یا اینقدر هیجانات و احساساتش زیاده که نمیتونه درست فکر کنه که مشکل داشتن یک عده رو نباید به پای همه گذاشت و اگر هم گذاشتن، کار اونا اشکال داره نه این که تو منفعل بشی. باید بتونی وایسی و حرف بزنی با شرایطی حالا.
    یعنی میخوام بگم اون دسته ای که احیانا قراره هوش کنند و به خاطر مسلمان بودنش با تحقیر نگاهش کنن اصلا این واقعیت تغییر دین دادنش رو نخواهند دید و به حسابش نخواهند آورد. قضیه رو باید از ریشه برای خودش حل کنه وگرنه این جماعت نژادپرست با هرمیزان باجی که بهشون بده راضی نمیشن


    پاسخ:
    راستش نمی‌خوام وارد یک حوزه‌هایی بشم چون اصلا کار من نیست. میدونم، میخوام روی خجالتش کار کنم و این که اعتماد به نفسش کمه. روی اینکه یاد بگیره خودشو دوست داشته باشه با وجود خیلی مسائل. کلا این مشکل زیاد در بین دختر‌های کلاس‌های من هست که خودشونو دوست ندارن. حواسشون به خودشون نیست. همش بیرون از خودشون با توجه کردن و اهمیت دادن به چیزهای مختلف دنبال آرام گرفتن و خوشحال بودن هستن. باز باید بیشتر فکر کنم. اما ممنون از راهنمایی‌هاتون.
  • آب‌گینه موسوی
  • به‌نظرِ من خیلی جای نگرانی نیست. الآن درگیرِ احساسات و هیجاناته و عقل‌رس‌تر که شد، اگر ادّعای تحقیق و تحصیلش واقعی باشه، حقیقت را می‌بینه و شاید بهتر از دیگران که: آفتاب آمد، دلیلِ آفتاب. دورهٔ بلوغ و راهنمایی، همه سؤال و دیوانه‌گی دارند! خدا رو شُکر که مطرح می‌کنه و تو هم همراهی می‌کنی. 
    ازش بخواه که شُبهاتش را و دلایلِ ذهنی‌اش را بنویسه و شما هم حتمی،  کتبی پاسخ بده و نه شفاهی. تا حساب‌شده و زیرکانه باشه و بتونه چندین بار بخونه و رجوع کنه.
    این بدبختی‌ها از مصائبِ معلّمیه و می‌فهمم و خداقوّت! 


    پاسخ:
    راستش من نگران اذیت شدنشم. میبینم داره اذیت میشه...
    آره! ایمیلی در ارتباط هستیم! چت و این ها هم نه! به خاطر همون حساب شده بودن حرف ها و...

    ممنونم.
  • آب‌گینه موسوی
  • تمایزِ مقامِ کشف و توجیه را نمی‌دانم. یعنی چی؟ لطفاً!
    پاسخ:
    بذارید مثال خود معلم اجتماعی رو بزنم. مثلا لاوازیه که فورمول حلقوی رو تو شیمی ارائه کرده، خودش میگه جرقش از یک خواب بوده. یک خوابی میبینه درباره مارمولک و اون مارمولک دمش رو حلقه کرده بود و همچین چیزایی و این خواب میشه ایده لاوازیه برای فورمول های حلقوی در شیمی. اما خب شروع و جرقۀ کار علمی لاوازیه اینجوری زده میشه اما بعدش همش کارها و تلاش های علمیش بوده تو آزمایشگاه بدون اینکه خوابی و حسی و پیش زمینه هایی دخیل باشه. یعنی همین که کار علمی شروع میشه دیگه این چیزها اصلا معنی نداره. شما وقتی به کار علمی اینجوری نگاه کنید، دارید بین مقام کشف و توجیه تمایز قائل میشید. یعنی قائل هستید که تا یک جایی مسائل غیرعلمی میتونه تو کار دانشمند دخیل باشه، اونم مثلا در حد ایده دادن و این چیزها که میشه مقام کشف و از یک جایی به بعد دیگه این چیزها وارد کار علمی دانشمند نمیتونه بشه که اون هم میشه مقام توجیه.

    اما خب بعدا نشون دادن که اینطور نیست. در حین کار دانشمند با تمام پیش فرض های قبلیش در حال کاره و همۀ اون پیش فرض ها هم روی کارش اثر داره. 
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • ان شاءالله که خدا کمکتون کنه در این راه.

    پاسخ:
    ممنونم. *:
  • آب‌گینه موسوی
  • خیلی ممنونم. لطف کردی، فاطمه جان.
    پاسخ:
    خواهش میکنم. :)
  • میثم علی زلفی
  • یک راهکار ظاهرا ساده:
    امیرالمومنین به یکی از یارانشان فرمودند: اگر ذغالی (سفالی) در دست داشته باشی و همه ی مردم بگویند طلاست آیا ذغال طلا می شود اگر طلایی در مشت تو باشد و همه ی مردم دنیا بگویند این طلانیست تو خودت که می دانی طلاست! بگذار تا بگویند و خسته شوند

    به نظرم یک راه عملی تلنگر به ایشان این است که همین حدیث را در عمل به او نشان بدهید. مثلا چیزی را در دست خودتان بگیرید و بگوئید حدس بزند چه در دست شماست. بعد این نکته را برایش توضیح بدهید که اسلام و حقیقت آن طلایی است که اگرچه خود مسلمانان و حتی اروپایی ها آن را بی ارزش بدانند برای اهل مطالعه و تحقیق طلا بودنش ثابت است

    موفق باشید
    پاسخ:
    راستش من نمی خوام خیلی روی این موضوع کار کنم، چون معلم دینی که نیستم و میدونم از عهدم برنمیاد. 
    الان دو تا از دوستاشم اومدن باهاش و دارن روی بحث خداباوری کار میکنن. یعنی دیروز دو تا از دوستاش اومدن و گفتن داریم با استیو روی همچین موضوعی کار میکنیم. دوستاش با استیو موافق نیستن. یکیشون میگفت خانم برای من دلیل محکم نمیاره که خدا نیست. جالب بود که مسئولیت اثبات رو انداخته بود روی دوش اون، نه خودش. به نظرم خودشون میتونن با هم کار کنن. الان دیگه نگران اذیت شدنش هم زیاد نیستم چون دوستاش هستن.
  • میثم علی زلفی
  • گاهی وقت ها در مقام جدل لازم است که خود شخص دلیل بر عدم بیاورد. تا بحث را بفهمد.
    البته اینطور هم نیست که همیشه مدعی باید دلیل بیاورد مثلا اگر  آنچه قرار است نفی شود بدیهی باشد.
    به نظرم این بهترین برهان است در بحث اثبات واجب الوجودی که وجودش بدیهی است. (رجوع شود به برهان صدیقین) فلذا انکار بدیهی دلیل می خواهد نه اثبات آن.
    پاسخ:
    بله، در گفت و گوها  اثبات ادعا به عهده کدام طرف است خودش در فلسفه یک مساله مهم است.
    ولی اگر استیو (دانش‌اموزتان) مسیحی بود و می‌خواست مسلمان شود و همین قدر شتاب‌زده اسلام را پذیرفته بود که حالا می‌خواهد دین زرتشت را بپذیرد، باز هم توصیه می‌کردید که پخته‌تر عمل کند؟

    اگر از ابتدا کافر بود و حالا با دلیل‌هایی سست ایمان آورده بود به خدا (یا در آستانه ایمان بود) باز هم توصیه می‌کردید که بیشتر فکر و بررسی کند؟
    پاسخ:
    بله، حتما! حتی شاید تأکیدم بیشتر بود.
    به نظرم احتمالا جو خانواده و یا فامیل باید اون رو به این سمت و سو کشیده باشه. خیلی دیدم که بزرگترها چیزی میگویند و رد میشوند و کم سن و سال ها خیلی عمیق وارد میشوند. معمولا اگر محیط اصلاح نشود تلاش بی فایده است، البته معمولا نه همیشه.
    پاسخ:
    پدرش که میدونم تقریبا آدم دین داری است. چون مثلا میگفت ما عروسی های مختلط نمیریم. پدرم میگوید، نه! برادر و مادرش هم خیلی معمولی هستند. برادرش خارج از ایران درس میخونه. حتی میگفت از برادرم پرسیدم به خاطر مسلمون بودنت خجالت نمیکشی و گفته نه! برای خودمم جالبه که جرقه این فکرهاش از کجا خورده شده...
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • داشتم با استاد معرفت شناسی مون در این باره صحبت می کردم. 
    :) این سودای تحقیق درباره ی دین و این ها، برای دانش آموزهاییی که باهاشون کار می کردیم هم پیش اومده بود. 

    استاد می گفتن نگران نباشید. اجازه بدید برن دنبال قضیه رو بگیرند. مطمئناً اگر با لجاجت و این پیش زمینه که بخواهند اسلام را کنار بگذارند جلو نرند، چیزی پیش نخواهد آومد.
    بعد ازشون پرسیدم اگر با روحیات خاصی که نوجوانی داره و احساسات و چیزهای دیگری که بچه ها ممکن هست دخیل کنند در انتخاب شون، به چیز اشتباهی رسیدند چی؟ گفتند نگران نباشید. بگذارید تحقیق شون رو بکنند. نهایتا هم اگر به سمت دیگری رفتند شما دیگه مسئولیتی ندارید. 


    حالا فکر می کنم برای دانش آموز شما هم همین طوره. اگر خودش خیلی خوب بررسی بکنه حتماً به این می رسه که دینی کامل تر از اسلام نیست. 

    پاسخ:
    ممنون از اشتراک گذاریت. منم مانع نشدم. اتفاقا بهش گفته بودم مشکلی نیست شک کنی. تو شک موندن خوب نیست. خوبه اتفاقا بری تحقیق کنی. یقین پیدا کنی به چیزی که میخوای بهش مومن بشی. قصه حضرت ابراهیمم براش گفتم. کلا که تشویقشم کردم در خصوص تحقیق و جستجو و به یقین رسیدن.
  • پلک شیشه ای
  • :)

    ^_^

    عزیزم. البته که شما خودتون استادید. 
    پاسخ:
    لطف داری شما. :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی