کاکتوس

کاکتوس

گوجه‌سبز

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۱۰ ق.ظ

بیست دقیقه مانده بود به زنگ و بحث کلاسم تقریبا جمع شده بود. باران پلاستیک میوه‌اش را برای زنگ تفریح از کیفش درآورده بود؛ گوجه‌سبز. پلاستیک را روی میزش گذاشته بود‌ و با گوجه‌سبز‌ها بازی بازی می‌کرد. قیمت‌ عجیب و غریب گوجه‌سبز آن روزها کامنت به کامنت و دهان به دهان می‌گشت. فکری به ذهنم رسید. بحث را جمع‌بندی کردم و سوالی پرسیدم. «باران! میدونی قیمت گوجه‌سبز چنده؟». نمی‌دانست. وقتی قیمت را گفتم خودش مانده بود. دخترها تعجب کرده بودند. به گوجه‌سبز‌هایش مثل قبل نگاه نمی‌کرد. «خانوم، این رو خودم نیووردم. یکی از بچه‌ها بهم داده. یعنی اینقدر دوستم داشته؟!». خندیدم. «خب فکر کنم همه‌تون گوجه‌سبز خیلی دوست دارید. حاضرید اینقدر پول بدید برای خریدنش؟» پاسخ همه‌شان مثب بود جز دو، سه نفر. آن دو، سه نفر هم برای اینکه گوجه‌سبز میوۀ مورد علاقه‌شان نبود. «خب فرض کنید دوست‌داشتنی‌ترین میوۀ شما اینقدر گرون هست. حاضرید براش اینقدر پول بدید؟». باز هم پاسخ‌ها مثبت بود. سعی کردم سوال را حساس‌تر کنم. توضیحاتی بدهم. باز سوالم را تکرار کردم. «کسی هست که اینقدر پول نده؟». سوال را برعکس کردم. از کسانی که آن کار را نمی‌کردند پاسخ می‌خواستم. این یک روش است که به تجربه به آن رسیدم. وقتی می‌توانم حدس بزنم تعداد زیادی به یک سوال پاسخ مثبت می‌دهند و من برای  پا گرفتن بحث به پاسخ منفی نیاز دارم، سوال را برعکس می‌کنم. تعداد کم جرات بیشتری پیدا می‌کنند برای پاسخ. در بین تعداد زیاد نظرشان را قایم نمی‌کنند. حتی‌تر تعداد زیاد هم فرصت فکر کردن بیشتر پیدا می‌کنند و پاسخ عده‌ایشان که می‌دانم هیجانی بوده با تاخیری که ایجاد می‌کنم، تغییر می‌کند. دست دو نفر بالا رفت. خوشحال شدم. با خودم فکر کردم چه خوب! حتما می‌گویند آن پول را مثلا تقسیم می‌کنیم بین خودمان و افراد نیازمند و میوۀ ارزان‌تری می‌خریم. از آن دو نفر خواستم که دلیل‌شان را بگویند. دلیل هر دویشان آن چه من توقع داشتم، نبود. «خانوم، من فکر کردم چه کاریه؟ میذاریم ارزون‌تر بشه. تازه یک کم بگذره درشت‌تر و بهترم میشه». باز هم خوب بود. این دلیل هم می‌توانست خوشحال‌کننده باشد. «یعنی بچه‌ها، هیچ‌کدومتون اینجوری فکر نکرد که با اینکه از نظر اقتصادی مشکلی نداریم و میتونیم نوبرونۀ گرون رو بخریم، اما یک کم هوسمونو کنترل کنیم و به‌جاش همون پول رو بین خودمون و یک سری نیازمند تقسیم کنیم و یک میوۀ دیگه بخریم؟». با تعجب همدیگر را نگاه می‌کردند. «وا! نه، خانوم!». زنگ خورد. خسته نباشید گفتم و از تخته عکس انداختم و پاکش کردم. چند نفری دورم جمع شده بودند که دربارۀ چیزهایی صحبت کنند. من هنوز ذهنم درگیر تصمیم‌گیری‌ها و انتخاب‌های اولیه‌شان بود. درگیر اینکه بحث جلسۀ بعد را چکونه ادامه بدهم.
چند زنگ گذشته بود. پیشنهاد‌هایی برای مربی پرورشی داشتم؛ از برنامۀ صبحگاه تا اردوها. از عملی شدن و نشدن پیشنهاد‌هایم می‌گفت. بحث پایانی کلاسم را برایش گفته بودم و پیشنهادی داده بودم. «میشه، یک سری اردوهای سخت با امکانات کم برای بچه‌ها بذاریم؟ واقعا نیاز هست. بچه‌ها نباید با سختی بیگانه باشن. بچه‌ها باید یاد بگیرن خواسته‌هاشونو مدیریت کنن. باید یاد بگیرن بین هوس و نیاز فرق قائل بشن. باید بدونن مدل‌های متفاوت دیگر زندگی کردن هم وجود داره.». مربی پرورشی از خانواده‌ها گفت. از اینکه مشکل پدر و مادرها هستند. توقع دارند نگذاریم به فرزندان‌شان سخت بگذرد. باید همه چیز برای فرزندان‌شان مهیا باشد. اصلا همکاری نمی‌کنند. برای این مشکل و راضی کردن پدر و مادرها راه‌حلی پیشنهاد دادم. استقبال کرد. گفت حتما فکر می‌کند به طراحی چنین اردویی.


پی‌نوشت: ترجمۀ این کتاب را الان پیدا کردم. دوست داشتید شما هم نگاهی بیندازید و بخوانیدش. ترجمه‌اش هم اینجاست.

  • ۹۶/۰۲/۰۵
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۱)

من حدود یه سال روی یه پروژه که بررسی مدارس اسلامی سطح تهران بود کار میکردم، مشکل اکثر مربیان: رفاه زدگی، بی دردی، عدم درک "نداریم"..."نیست"..."تموم شد" و ....
یکیشان میگفت یکبار برای اینکه بچه ها خیلی در مصرف چسب اسراف میکردند، چسب اضافه حین کار ندادم و یکی بلند شد و گفت دارید سالی 20 تومن میگیرید هر چی من بخوام باید سریع برام بیارید!!!
پاسخ:
دقیقا بچه‌ها تو مدارس پولی همینجورین متاسفانه. فکر میکنن همه چیز پولیه و چون پولدارن، همه چیز در اختیارشون باید باشه. مثلا اینقدر کاپشن و قمقمه و وسایل تو مدرسه گم میکنن و جا میذارن و براشون مهم نیست چون خیلی راحت یکی دیگه جایگزینش میشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی