کاکتوس

آن روز...

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۱ ب.ظ

اردیبهشت‌ مدارس پر است از شاخه‌های یاس و دفترچه‌های خاطرات. امسال هم پر بود؛ دفترهایی که باید به رسم یادگار چیزکی را برای‌ برگه‎هایشان قلمی می‌کردم. برای شمیم نوشته بودم منتظر روزی هستم که اسمش به‌عنوان یکی از فعالان اجتماعی خوب بر سر زبان‌ها باشد. نوشته را خوانده بود و در پوست خود نمی‌گنجید. برای کیانا نوشته بودم منتظرم یک روزی روی سکوی قهرمانی مسابقات بدمینتون مدال به گردن ببینمش. شاید یک روزی که مشغول هستم در خانه و تلوزیون هم برای خودش روشن است. یا یک روزی که در نت گشت می‌زنم. بعد همه را خبر کنم که کیانا شاگرد من بوده‌ها. جلوی خودم نوشته را با هستی خوانده بود و هر دو پر شده بودند از حس‌های خوب. هستی حتی چشمانش پر از اشک شده بود. برای مهتا و زهرا نوشته بودم منتظر می‌مانم تا اسم‌شان را روی جلد کتاب‌های خوب ببینم، مثل سارا که کتابش را امسال چاپ کرد. مثلا یک روزی که در خیابان انقلاب راه می‌روم و ویترین‌های کتاب‌فروشی‌ها را می‌بینم. یک هو میخ‌کوب شوم و چند بار اسم نویسنده کتابی را بخوانم تا مطمئن شوم همان مهتا و زهرای من هستند؟! یا مثلا وقتی دارم روی پیشخوان کتاب‌فروشی‌ای خریدم را حساب می‌کنم و تازه‌های نشر را پشت صندوق‌دار با چشم دنبال می‌کنم. یا شایدم لا‌به‌لای خبرهایی که به‌م می‌رسد. برای هیوا نوشته بودم منتظر می‌مانم تا یک روزی اسمش را جزو قهرمان‌های مسابقات شنا بشنوم و مقام قهرمانی را از آن خود کند؛ با همۀ دغدغه‌ها و موانعی که سر راهش است. دغدغه‌هایی مثل پوشش اسلامی داشتن و گرفتن سرعتش موقع شنا تا اجازۀ پدرش. با همۀ این دغدغه‌ها برایش نوشته بودم که منتظر می‌مانم و انتظارم نا‌به‌جا نیست.

امروز خبری خواندم. تیم ملی شنای زنان ایران بعد از دوازده سال وقفه دوباره تمرین‌هایش را را آغاز کرده. در بین عکس‌ها چشمم به دنبال هیوا می‌گشت. من واقعا منتظرم. منتظرم که روزی عکس هیوا را ببینم. اسم و عکس کیانا، شمیم، مهتا، زهرا،... را ببینم؛ بشنوم. من از تهِ تهِ قلبم از انتظار برای دخترها نوشته بودم. و چه خوش روزی باشد برای یک معلم که تمامی این انتظارهایش به سرانجام برسد.


پی‌نوشت: عکس و خبر را برای هیوا فرستادم و نوشتم: «یک روزی بشه عکس تو رو تو تیم ببینم». عکس را برایم فرستاد با یک تفاوت. دور عکس 7-8 نفر از دختران تیم با قرمز خط کشیده بود. هم‌تیمی‌های قبلی‌اش بودند. به‌ دلایلی دیگر برای تیم مسابقات نمی‌توانست فعالیت کند. در تیم مربی‌گری مشغول شده. امیدوار است مربی خوبی شود تا افراد خوبی را به مسابقات بفرستد و آن‌ها مدال بیاورند. این کار هم خوشحالش می‌کند.
خوشحالم وقتی به هدفش نتوانست برسد، سریع هدفی دیگر را نزدیک به هدف قبلی‌اش جایگزین کرد.
  • ۹۶/۰۴/۰۹
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۱)

  • میثم علی زلفی
  • زیبا بود مثل همیشه و البته نمی توانم ضرورت حضور یک بانوی مسلمان را در مسابقات جهانی شنا آن هم با آن شرایط برگزاری مسابقات را درک کنم
    پوشش فقط پوشیده بودنِ پوست بدن نیست
    حالا اگر کشوری متعهد می شد که فیلم مسابقات رو پخش نکنه و یا و یا و یا و ....
    واقعا نمی فهمم!!!
    پاسخ:
    ممنون.
    چی بگم...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی