کاکتوس

کاکتوس

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۳ ق.ظ

تلویزیون روشن بود. نمیدونم چه کانالی بود و چه برنامه‌ای. حتی نمیدونم سخنران کی بود. میشنیدم که میگفت اگر سختی‌ای بر کسی وارد میشه خدا قبلش ظرفیت پذیرش اون سختی رو به اون فرد داده. اگر ظرفیت پذیرشش رو نداده باشه حکیم بودن خودش رو برده زیر سوال چون چیزی رو بر چیزی وارد کرده که ظرفیت نداشته.

  • فاطمه نظریان

ایستاده در غبار

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۵۴ ب.ظ

امروز برای کاری رفته بودم دانشگاه. همچنین برای سخنرانیِ یکی از بچه‌های گروه با موضوع «مساله اخلاقی ذبح اسماعیل توسط ابراهیم». رفتم ناهار بخورم که بعدش برم گروه، دیدم روی دیوارها زده «امروز، ساعت 1:30 اکران فیلمِ ایستاده در غبار». نمیدونم چرا، سخنرانی برام کمرنگ شد و راهم رو کج کردم سمت ساختمون ابن سینا برای خریدن بلیط. بعید میدونستم ساعت ده دقیقه به یک بلیطی مونده باشه. رفتم داخل سالن و از پسری که پشت میز برای فروختن بلیط نشسته بود، بعد از سلام پرسیدم «هنوز بلیطی مونده؟» گفت، «بله!». بلیط رو خریدم و گفت، «ساعت یک و نیم فیلم سالن جابر پخش میشه». ارشد تموم شد و من همچنان دانشگاه رو خوب بلد نشدم. آدرس سالن جابر رو پرسیدم و خداحافظی کردم. رفتم سمت بوفه برای ناهار. مردد شده بودم. هم موضوع سخنرانی برام خیلی جالب بود و هم فیلم رو دوست داشتم ببینم. مردد شده بودم که برم بلیط رو پس بدم یا نه؟! زنگ زدم مامان که چه کار کنم؟ گفت، برو فیلم رو ببین. به میم پیام دادم که چه کار کنم؟ گفت، هر چی عشقت میکشه. اما عشقم دو تاشو میکشید. بحث‌های معرفت‌شناسی هم کمکی نمی‌کردند برای فهمیدن اینکه نیروی کشش کدام بیشتر است. یک راهی پیدا شد. فکر کردم خب بعدا با آقای کاف درباره سخنرانیش حرف میزنم و ازش میخوام برام توضیحش بده. ناهارمو خوردم و رفتم سمت سالن جابر. فیلم رو دیدم. وقتی فیلم تموم شد اصلا پشیمون نبودم که دیدنش رو انتخاب کردم.

فیلم دربارۀ احمد متوسلیان است. با تمام فیلم‌های دفاع مقدس این سال‌ها متفاوت است، بسیار متفاوت. یک جورِ خوبی متفاوت است. ساختار فیلم، سبک فیلم یک جور جدید و خوبی است. فیلم را ببیند و از خلاقیتِ سازندۀ فیلم، سبک آن و خودِ آن لذت ببرید.   


  • فاطمه نظریان

مامان و بابای تصادفی

جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۷ ب.ظ

به دانش‌آموزهای ششمم میگم، «فرض کنید من یک آدمی هستم که فکر میکنم همه چیز تو این دنیا تصادفیه. معلم شدنم. دانش‌آموز‌هایی مثل شما رو داشتن». بعد براشون روش برهان خلف در استدلال‌ها رو توضیح میدم. ازشون می‌پرسم کسی با نظر من مخالفه؟ همشون مخالفن و شروع میکنن نظرات خودشونو در خصوص حرف‌هام گفتن. میگم، «اینجوری که نمیشه! شما فقط دارید نظرات خودتونو میگید. باید اول برای من یک استدلال خوب بیارید که منم قبول کنم حرفم اشتباهه. بعد بریم نظرات شما رو بررسی کنیم و ببینیم مثلا نظرات شما درباره معلم‌شدنِ من درسته یا نه؟!»
لیلی میگه،«خب، بچه‌ها بیاییم از برهان خلف استفاده کنیم. یعنی فکر کنیم برعکسه. فکر کنیم حرف خانم درسته.»
میگم، «خب؟»
مهتا میگه، «یعنی ببینیم اگر همه چیز تصادفی باشه، اونوقت چی میشه. خب اونوقت مامان و بابای من میشه با هم آشنا نشن و اصلا مامان و بابای من با مامان و بابای آتنا تصادفی جا‌به‌جا بشن.»


  • فاطمه نظریان

اگر خوب سوت می‌زنید، اگر خوب زمزمه می‌کنید، اگر خوب آواز می‌خونید؛ بعضی‌وقت‌ها تو پیاده‌رو، تو خیابون بذارید بقیه هم بشنون. شاید یک نفر از زمزمه‌هاتون، از آوازتون، از صدای سوت‌تون حالش خوش شد و قدم‌هاشو آهسته کرد...



*عنوان، قسمتی از شعرِ«پس از غروب»ِ فریدون مشیری

پی‌نوشت: من که باهاش حالم خوش شد، مثل همون شیرنیِ پرتقالی که خودش میگه.

  • فاطمه نظریان