کاکتوس

کاکتوس

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

مرداد مهربون

پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۵۲ ب.ظ

صبح مرداد بیدار بشی و هوس پاییز کنی. صبح مرداد بیدار بشه و هوس پاییز کنه. بزنی بیرون و هوا مردادی نباشه. نسیمی بیاد و خورشید کمی دمغ باشه. عصرش بهم برسید و بگه هوس پاییز کرده. بخندی و بگی هوس پاییز کردم. دلتون برای پاییز‌هاتون تنگ بشه و آسمون هم دمغ‌تر بشه. به هم لبخند بزنید که یعنی «مردادی، باشه قبوله! خودتو اذیت نکن! روزمونو پاییزی کردی...»

  • فاطمه نظریان

تفکر انتقادی

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ق.ظ
  • فاطمه نظریان

حالِ ذهن مریم

چهارشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۳ ب.ظ

مریم شاگرد کلاس هفتم من است. کلاس پنجم نیز شاگردم بود. از اواخر سال پیش(ششم) ذهنش درگیر مسائلی شد که شروع کرد با من درباره‌شان صحبت کردن؛ دوست‌پسر داشتن. من مربی کلاس ششم مریم نبودم. در کلاس‌شان چند نفر بودند که دوست‌پسر داشتند و مهمانی‌ها و تولد‌ها می‌رفتند و از دوست‌پسر‌هایشان و روابطشان تعریف می‌کردند و مریم هم کنجکاو شده بود که حسِ با‌یک‌پسر‌بودن در یک رابطه چگونه است. دوست داشت تجربه کند. میگفت مادرش بهش گفته، الان سن مناسبی برای دوست‌پسر داشتن نیست. زیرا شناخت در این سن درست نیست و مریم و حتی دختر‌های هم سن و سالش می‌توانند آسیب ببینند. بهش گفته بود بزرگتر که شد با نظارت خانواده می‌تواند او هم چنین چیزی را تجربه کند، اما الان سن مناسبی نیست. اما خب بچه‌ها حرف‌های مادر مریم را قبول نداشتند. بهش گفته بودند وقتی بزرگتر شوی بلد نیستی با پسر‌ها ارتباط برقرار کنی و به قولی پسر‌ندیده می‌شوی. در دانشگاه خیلی ضایع خواهی بود(اصطلاح خودِ بچه‌ها بود). یا گفته بودند باید اینقدر تجربه کنی تا بشناسی. شناخت با تجربه حاصل می‌شود. اما خب ساناز پاسخ داده بود، هر رابطه‌ای که موفق نیست و هر رابطه نا‌موفق قسمتی از وجود من را دچار آسیب می‌کند. بعد از چند رابطۀ نا‌موفق، از من چه می‌ماند؟ من نابود شده‌ام. شناخت به چه کار من خواهد آمد؟ خاله‌اش را هم مثال زده بود که بعد از یک رابطه نا‌موفق دچار افسردگی حاد شده است. اما خب بچه‌های دیگر گفته بودند که ما خودمان را آنقدر درگیر رابطه نمی‌کنیم که اگر بهم خورد بعدش دچار افسردگی شویم. گفته بودند ما دوست درایم پسر‌ها را بشناسیم. سمانه گفته بود شناخت که فقط با رابطه حاصل نمیشه. میشه درباره پسرها مطالعه کنیم. بچه‌ها حرفش را قبول نکرده بودند و گفته بودند پسر‌ها با هم متفاوت هستند. هرکدام‌شان اخلاق خاصی دارد. سمانه گفته بود خب اینجوری که باید با همه پسر‌ها دوست شویم چون همه پسر‌ها با هم فرق دارند. بچه‌ها گفته بودند، نه همه! یک تعداد خاصی. و...

  • فاطمه نظریان

و التین...

جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۵۳ ب.ظ

گاهی هم آدم با صدای انجیر‌هایی که از درخت روی زمین می‌افتند بیدار می‌شود. و چشمانش رو به پنجره‌ای باز می‌شود که حجم شاخ و برگ‌های سبز درخت انجیر آن را پر کرده.


  • فاطمه نظریان

شهروندی

پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۱۵ ق.ظ

1-مامان بطریِ شیشه‌ایم رو آب یخ کرد و گذاشتم تو کیفم. سر ظهر بود که از خونه زدم بیرون. گرم بود. سوار تاکسی شدم. صندلیِ جلو. دلم می‌خواست بطریِ یخی که میدونستم الان از گرما قطره‌های آب دورش رو گرفتن در بیارم و در آن گرمای اذیت‌کننده با خوردنش کمی آروم بگیرم. اما نگاه کردن به راننده‌ای که در آفتاب منتظر مسافر ایستاده بود و مطمئنا بیشتر از من گرما بهش یورش برده بود، دلم رو می‌لرزوند. «اگر دلش بخواهد بطریِ من در دستان او باشد؟!» دستان خالیِ او دستانم را تا مقصد منتظر گذاشت.

تمام مسیر به حرف صاد فکر می‌کردم. چهار سال پیش از چیزی به اسم «غذای محسود» حرف زده بود. غذایی که کسی به آن حسد کرده. غذایی که کسی دلش می‌خواسته آن را داشته باشد و نتوانسته، به هر دلیلی. تمام مسیر به این فکر می‌کردم که آبم محسود نشود. راننده به بودنش در دستان من حسد نورزد. 

خوب میشد هوای دیگران را داشتیم. اصلا هوای خودمان را داشتیم. خوردنی‌هایمان را محسود نمیکردیم و حسد را به دل دیگرانی، حتی با یک لیوان آب یخ در گرمای تابستان، با یک غذای نذری در دستانمان در ملأ عام، با بوی غذاهای جور واجور خانه‌مان، با بستنی‌ها و آب میوه‌های جلوی مغازه‌هایمان،... نمی‌پاشیدیم. 


2-بوی شیرین را دوست ندارم. حالا اگر تابستان باشد و گرما و بویی شیرین، روانی می‌شوم. بوی شیرین در تابستان برایم روانی‌کننده است. دختر کناریم در مترو عطرش را از کیف درآورد و روانی‌ام کرد. بوی عطرش شیرین بود. خیلی شیرین.

زیاد از آلودگی صوتی شنیده‌ایم. اما بو‌ها چه؟ بو‌ها نمی‌توانند آلودگی ایجاد کنند؟ فقط بوی بد دهان و بدن است که آلودگی ایجاد می‌کنند؟ بوهای تند و شیرین عطر‌ها و اسپری‌ها هم روان من را آلوده می‌کنند. اگر قرار است بوی بد بدن‌‌مان کسی را آزار ندهد، راهش این نیست که از عطر‌ها و اسپری‌ها بر روی لباسمان استفاده کنیم. چه بسا بوی بعضی عطر‌ها و اسپری‌ها هم برای بعضی افراد آزار‌دهنده باشد. می‌شود از خوشبو‌کننده‌هایی مثل مام و اسپری بدن و ... استفاده کرد که دیگران هم اذیت نشوند. قرار نیست همه بوی عطر ما را دوست داشته باشند. همیشه هم اینطور نیست که بوی عطر ما وضعیت را نسبت به بوی بد بدن‌مان بهتر کند. بد‌بو نبودن اصلا به معنای خوش‌بو کردنِ سلیقه‌ای نیست.


3-از پله‌های مترو بالا می‌رفتم که دستی را پشتم حس کردم. ترسیدم. برگشتم. یک خانم بود. خندید. «نترس! آقا نیستم! خانمم!». با تعجب نگاهش می‌کردم که این رفتار اذیت‌کننده است. خانم بودن شما تاثیری در ماجرا برای من ندارد. من این رفتار را دوست ندارم.

بعضی رفتار‌ها فارغ از اتجام‌دهندۀ آن، برای افراد می‌توانند آزار‌دهنده باشند. اینکه کسی حق نداشته باشد وارد حریم خصوصی آدم‌ها شود به مرد یا زن بودن آن کس گره نخورده. ممکن است حساسیت یک خانم به یک آقا بیشتر باشد اما یادمان باشد رعایت حریم خصوصی دیگران فارغ از مرد یا زن بودن است. 


پی‌نوشت: چند وقت پیش حسین رفیعی مهمان برنامۀ خندوانه بود. به همراه دخترش. فکر می‌کنم دخترش 10-8 ساله بود. جناب‌خان می‌خواست دخترش را ببوسد. به حسین رفیعی گفت، میتونم دخترت رو ببوسم؟ حسین رفیعی نگفت بله یا خیر. گفت، چرا از من می‌پرسی؟ از خودش بپرس، ببین دوست داره.
حسین رفیعی را دوست داشتم.
  • فاطمه نظریان

آسمون تکه‌تکه‌شده

يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ق.ظ
تو بعضی از کوچه‌ها و خیابون‌های شهر باید اینقدر سر بچرخونی و اینور و اونور بشی تا یک تکه از آسمون رو از لا‌به‌لای ساختمون‌های بلند پیدا کنی. فقط یک تکه. شهرِ بدون آسمون ترسناکه. اما هنوز به محله‌ها و خیابون‌هایی میتونی دل‌خوش باشی. محله‌ها و خیابون‌هایی که هنوز آسمون رو با ساختمون‌هاشون تکه‌تکه و شهر رو به کلی ترسناک نکردن.


  • فاطمه نظریان