کاکتوس

کاکتوس

وابستگی است دیگر...

دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۲ ق.ظ

همسر خواهرم بعد یک سفر کاریِ حدودا بیست روزه به خانه برگشته و خواهر و پسر خواهر دو ساله ام-محمد صادق- که این مدت پیش ما بودند، رفته اند.

حالا من مانده ام که چه لب ناز و کوچولویی قرار است صبح ها روی صورتم بوسه بنشاند و بگوید «خاله، پاشو»؟! چه کسی قرار است شب ها همه ی اعضای خانواده- از بابا تا حوریه- را در پذیرایی به صف کند و با هر حس و حال و مشغول هر کاری که هستند مجبورشان کند پشت لباس های هم را بگیرند و در خانه بگردند و ادا و اطوار از خودشان دربیاورند و هوهو چی چی سر دهند و او غش غش بخندد؟! چه کسی قرار است موقع شستن ظرف ها صندلی کنارم بگذارد و بیاید بالای صندلی و ظرف ها را یکی یکی به من بدهد تا کفی کنم؟! چه کسی قرار است به من بوس خوش مزه بدهد تا من بگویم «ای وای! فکر کنم روزه ام باطل شد. آخه این بوسه خیلی خوشمزه بود و خوردمش» و او به لحن و حرف من ذوق کند؟! چه کسی قرار است به دو تا دونه برگ پیچکی که کنده شدند و در آب گذاشتم و گفتم برای او است ذوف کند و هروقت کسی از جلوی آن رد می شود با کلی ذوق بهش بگوید «گلِ من. خاله باتمه»؟! چه کسی قرار است وسط کار من سی دیِ «اتوبوس قرمزش» را بیارد و بگوید «خاله، آهَن» و بعد که من بخواهم سی دی را برایش بگذارم بگوید «خودم! خودم!» و بعد ترک ها را دونه دونه بگوید «دوس نَآرم» تا رد کنم و برسد به ترک «ماشین بازی» که دوست دارد و بدو بدو ماشین هایش را بیاورد و به من بگوید «خاله، تصافُ» که یعنی باهاش ماشین بازی کنم و ماشین هامون هی باهم تصادف کنند؟!... و یک عالمه شیرین زبانی و بانمک بازی را چه کسی قرار است از فردا برای من انجام دهد؟!


پی نوشت1: و حالا که محمدصادق رفته، باید بگردیم دنبال وسایل گم شده مان و ببینیم هر کدام از وسایلمان کجای خانه است. و احتمالا یک سری از وسایل دیگر قابل استفاده نخواهند بود...

پی نوشت2: مثل اینکه اینجا را به بلاگفا برای نوشتن ترجیح داده ام.

  • ۹۴/۰۴/۰۸
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۴)

سلام :)
 وبلاگ نو مبارک.

بچه ی خواهر و بچه ی برادر خیلی شیرین اند. خداحفظش کنه.


.
راستی چه خوب کردین اینجا موندین، بیان محیط خوبی داره.
چه بهتر که تجربه های کلاستون رو هم ثبت کردین.
فقط نمیشد همون حالتی که پستهای جداگانه بودن حفظ بشه؟ الان همه نوشته هاتون با تاریخهای مختلف، پشت سر همه. اگه کسی نظری ، حرفی داشته باشه ، جایی برای ثبتش نیست.

+ فکر کنم تو مدیریت وبلاگ بتونید کنار این کامنتهای زبل خانی یه علامت بزنید که به عنوان هرزنامه(؟) ثبت بشه، دفعه بعد کامنتش براتون نمیاد یا خودش حذف میشه.
پاسخ:
سلام.
ممنون:)

من برادر که ندارم و شیرینی بچه ی برادر را نخواهم چشید، اما بچه ی خواهر اونم تو این سن و سال فوق العاده است:)

راستش می خواستم همه ی پست های کلاس هام در یک صفحه باشد، و باید یک منو می ساختم. وقتی هم منو می سازیم من بلد نبودم در منوی جدید پست پست مطلب بذارم یعنی فکر کردم این امکان نیست و مجبور شدم همه را پشت هم کپی کنم.

+ممنون. البته نمیدونم اصلا کامنت زبل خان چی شده، نه میتونم در صفحه ی اصلی وبلاگم ببینمش و نه در صفحه مدیریتم. کانتر پست سه تا نظر نشون میده و من دو تا نظر میبینم.
  • کمی خلوت گزیده!
  • آخیییییی...:-(
    پاسخ:
    :))))
  • کمی خلوت گزیده!
  • زبل خانه دیگه!
    خخخخخ
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی