کاکتوس

کاکتوس

برچسب خوردن برای فرار از برچسب خوردن

جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۱۹ ب.ظ
چند روز پیش یک نفر آمده بود دانشگاه که با من درباره‌ی رشته‌ی فلسفه علم صحبت کند؛ که سبک سنگین کند آیا تغییر رشته از مهندسی به فلسفه علم می‌تواند اتفاق خوبی باشد یا نه؟ که می‌شود در فلسفه علم آرام گرفت و پاسخ سوال‌هایی را یافت؟
گفته بودم وقتی وارد فلسفه علم میشوی و شروع میکنی به خواندن و خواندن و فکر کردن و فکر کردن دیگر این مساله که «پاسخ سوال‌هایم را می‌یابم؟» محلی از اعتبار پیدا نمی‌کند. می‌بینی زمین بازی کلا تغییر کرده و قرار نیست سوال‌ها همیشه پاسخ به معنایی که فکر می‌کنی باید داشته باشند را داشته باشند؛ اصلا پاسخ داشتن به معنایی که مد نظر داری یک چیز عجیب و غریب می‌شود. و این اذیت‌کننده نیست و خوب است. خوب است و همین تغییر زمین‌ بازی است که آرامش می‌آورد. و مثل من وقتی به دو سال پشت سرت نگاه میکنی؛ میبینی چقدر این دو سال خوب بوده؛ از آنچه که تصور می کردی خوب‌تر. و چه حس خوبی داری نسبت به نتیجه‌ی این دو سال، نسبت به همین تغییر زمین بازی.

امروز هم با یک نفر دیگر شبیه این بحث را داشتم. فیزیک می‌خواند اما از فلسفه بیزار شده بود چون می‌گفت در فلسفه جواب سوال‌هایش را نمی‌گیرد و حتی همه چیز نسبت به قبل مبهم‌تر می‌شود. بهش گفته بودم همه‌ی این جواب نگرفتن‌ها و مبهم‌تر شدن‌ها نمی‌تواند خود یک نشانه باشد که باید فضای فکریت را تغییر بدهی؟ گفته بود نه! و روش علم را برای جواب دادن به مسائل موجه‌تر می‌دانست. و من دوباره همان حرف‌هایی که چند روز پیش به شخص دیگر زده بودم را به نحو دیگری به او هم زده بودم. و او فقط از من یک سوال پرسیده بود، «یعنی شما واقع‌گرای علمی نیستید؟». و من واقعا مانده بودم چه باید بگویم؟! فقط توانسته بودم بگویم «سوالتان سخت است. به هر حال موفق باشید. مهم اینه که ببینید کجا حالتان خوب است، در فلسفه یا فیزیک یا...» و باز با این حرف یک برچسب دیگر روی من خورده شده بود...

چرا علاقه داریم برچسب‌هایی(علمی، اخلاقی، اجتماعی،...) را به هم بچسبانیم؟ نمیدانم؛ شاید اینجوری می‌خواهیم زودتر تکلیف طرف مقابل با ما روشن شود. اما چرا باید تکلیف طرف مقابل با ما روشن شود؟ چرا در حد اندک روابطی که می‌تواند به هیچ جای ما برنخورد باید تکلیف یک نفر را با خودمان بدانیم، آن هم اینگونه؟ اصلا چرا باید همه‌ی آدم‌ها بتوانند در برچسب‌هایی که ما بلدیم جا بگیرند؟ اندازه‌ی همه‌ی آدم‌ها مگر باهم یکسان است؟
  • ۹۴/۰۵/۲۳
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۵)

به تجربه در زندگی دریافته‌ام که برای یک‌یک تلاش‌ها و دردسر‌های کوچک، پاداش‌هایی بسیار بزرگ در راه است
پاسخ:
إإإ...
باز اومدی:)))
سلام

مشکل بعضی آدمها واقعا واقعا اینه که نمیدونن "خودشون" چی میخوان. اولش فکر میکنن باید توی قالبهای از پیش مشخص شده ی علمی ، اجتماعی و.... جا بگیرن. اما نمیشه...
بعد چون نمی تونن "برچسب" خودشون رو پیدا کنن، چون می بینند توی قالبهای قبلی جا نمیشن، ناخودآگاه دیگران رو برچسب میزنن، شاید اینطوری با معلوم کردن مرزهای دیگران، بتونن مرزهای خودشونو پیدا کنن.

اتفاقا آدمهای جالبی اند،
همین که توی قالبهای قبلی جا نمیشن، میتونه نشونه ی این باشه که توانایی تعریف کردن و ساختن قالبهای جدید یا مخصوص به خودشون رو دارن....آدمهایی که سوال دارن و جواب سوالهاشون از قبل آماده نیست یا جوابهای موجود قانعشون نمیکنه، شاید بتونن خودشون جوابهای بدیعی بیافرینند...

شاید آدمهای چارچوب شکن خلاقی باشند...شاید فضا و ساختار فکریشون، مولفه ی جدید یا متفاوتی داشته باشه که منطبق بر ساختارهای موجود نشه... برای همین بی قرارند...

حالا شما ببینید با این زاویه ی نگاه باز هم فلسفه علم به کارشون میاد یا نه؟

+ این نظر شخصی من بود... روانشناس هم نیستم، ولی از اینجور آدمها دیده ام...
 
پاسخ:
راستش خب من اینجوری نگاه نکرده بودم، یعنی از نظر شخصیتی و روانی آدم ها به قضیه نگاه نکرده بودم. نگاه من این بوده که یک سری آدم هستن با یک سری سوال فلسفی که دنبال جواب های اون سوال ها هستن. من میگم فلسفه علم وجود پاسخ به معنایی که مدنظرشان هست را یک ماجرای منحل شده میکند حتی اگر شما بگید یک جواب جدید، اصلا جواب داشتن به آن معنا محلی از اعتبار پیدا نمی کند.

+نوشته دو قسمت داشت که برای خود من خیلی بهم مرتبط نبودن(بحث فلسفه علم و رضایت شخصی خودم نسبت به انتخابم و بحث برچسب زدن) و جالب بود که شما اینطور این دو قسمت را بهم مرتبط کردید.

++از دیر پاسخ گفتنم عذرخواهی میکنم.
  • کمی خلوت گزیده!
  • از نظر من واقع گرایی علمی تا حد خوبی درسته اما مشکل اینه که معمولا آدم ها فکر می کنن اگر واقع گرای علمی باشی یعنی باید این علم، دقیقا همین علم، را بی چون و چرا قبول کنی! وگرنه پادواقع گرای علمی هستی!
    پاسخ:
    :-|
    الان دیگه یاد گرفتم آدما رواونقدر که می فهمم و به کارم میاد برچسب بزنم در واقع یه برچسب گذاری فازی که اسم گذاری برچسب ها آسونم نیست.
    پاسخ:
    اما این کار برای من دوست نداشتی هست فاطمه؛ یعنی وقتی خودمو تصور میکنم که یک نفر من رو اشتباه میفهمه و یک برچسبی بر اساس فهم خودش بهم میزنه برام اذیت کننده است.

    +برچسب‌گذاری فازی باحال بود و از یک هوش خونده توقعش می رفت.
    دیروز به یکی از دوستام میگفتم پایان نامه رو خوب جلو نمیبرم و نسبت بهش یک جوری شدم، یک جوری بی خیال شدم. پرسید چرا. گفتم، اینقدر باید براش کار کنم و کارام مونده که استرس گرفتم و انگار به سنسورهام فشار اومده و سنسورهام سوخته الان و دیگه هیچیِ هیچی دیتکت نمیکنه و بی خیالی طی میکنم... یعنی نمیدونی چند وقت بود دنبال یک تشبیه خوب برای این حالتی که از شدت کار آدم بی خیال میشه می گشتم. دیروز اینقدر ذوق کرده بودم که تونسته بودم اینجوری حالمو شبیه سازی کنم. دست سنسورها و فازی لاجیک و... کلا درد نکنه...
  • میثم علی زلفی
  • روایتی هست در معانی الاخبار به این مضمون از امیر المومنین که اگر درجات ایمان و ویژگی های آن را می شناختید اینقدر نسبت به هم گیر نمی دادید.
    این بحث در باب علم هم هست و لذا در کسب علم سعه ی صدر بسیار مهم است چرا که مانع برچسب و قضاوت سریع است.
    از طرفی امیر المومنین می فرمایند کسب علم نیازمند شجاعت است که هر کسی این شجاعت را ندارد شجاعتی برای روبرو شدن با آنچه که گاها دوست داشتنی نیست.
    پاسخ:
    ممنون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی