کاکتوس

کاکتوس

نازکی‌های صبحگاهی، خستگی‌های شبانه

جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۷ ق.ظ
این شب‌ها خواب زود به سراغم می‌آید. خستگی است که خواب را راهیم می‌کند. در پذیرایی جلوی تلویزیون وقتی همۀ خانواده به کارهای معمول مشغول هستند من وسط خنده‎ها و حرف‌ها به خواب می‌روم و مامان بیدارم می‌کند که بروم سر جایم. در اتاق موقع چت شبانه چشمانم می‌رود. بعد از خاموشی برق‌ها همان ابتدای حرف زدنِ خواهرم چشمانم می‌رود. شب‌ها خسته‌ام و این خستگی‌های شبانه را دوست می‌دارم. زود به خواب رفتن‌ها را دوست می‌دارم. مدت‌ها بود که دل تنگ این خستگی‌ها بودم؛ خستگی‌های شبانه و به خواب رفتن‌های بی‌مقدمه...
این روزهایم را دوست می‌دارم. زود بیدار شدن‌ها و دوباره نخوابیدن‌های این روزهایم را دوست می‌دارم؛ روزهایی که آغازش از قبل از طلوع آفتاب پیوستگی دارد تا شب. و چقدر دلم تنگ روزهایی که طلوع آفتابش را ببینم شده بود؛ تنگِ نازکی‌های صبحگاهی و بیدار شدن‌های بی‌مقدمۀ پیوسته...
این روزها حالم خوب است؛ به خاطر نازکی های صبحگاهی و خستگی‌های شبانه حالم خوب است...


  • ۹۴/۰۷/۱۷
  • فاطمه نظریان

نظرات  (۲)

  • وقایع نگار
  • آره واقعا اینجور خستگیا یجور نعمته 
    ما که به بیداری دچاریم 
    پاسخ:
    بله، واقعا نعمته! دوران بی‌خوابی‌هایم را دوست نداشتم...

     +«سمفونی نجس ذهن یک قدیسه»...
  • میثم علی زلفی
  • سلام
    یکی از علما در کلاس اخلاقش می فرمودید طلبه ها شما چرا مثل جغد ها شدید! شما چرا شبها بیدارید و روزها خمار.
    صبح  است که مایه ی برکت است. صبح است که روزی را با خود می آورد. شب است که مایه ی آرامش است خواب شب است که بدن را احیاء می کند....
    و خوشحالم که آرامید به برکت شب های زود. و روزهای احیا هستید به برکت روزی های روز.
    امیدوارم آرامشتان و نعمتتان ادامه دار باشد.

    + راستی جناب آقای نبویان ریاست معاونت تبلیغ حوزه یک بار تعریف می کرد. با آقای حسن زاده ی آملی کار داشتم. گوشی را برداشتم و به او زنگ زدم. وقتی ایشان گوشی را برداشتند، با حالت ناراحتی و عصبانی به بنده گفتند:
    آقای نبوی آقای نبوی می دانید ساعت چند است بنده خواب بودم؟
    نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت 9 شب است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ:
    سلام.
    ممنونم:)

    +البته که زود من 11-11:30 است. اما خب همین که از 2-2:30 نیمه شب به این ساعت رسیده‌ام خیلی خوشحالم.
    مادربزرگم چند وقت پیش رفته بود شابدوالعظیم زیارت، حدود ساعت 8-8:30 صبح و خیلی ناراحت بود که مغازه‌ها تک و توک باز کرده بودند آنموقع صبح. میگفت قدیم‌ها همین مغازه‌های اطراف حرم کسب و کارشان را صبح زود شروع می‌کردند اما الان متاسفانه سبک زندگی‌ها تغییر کرده و شب‌بیداری‌ها و سحر‌خیز نبودن‌ها شده روال زندگی‌ها و صبح مردم به زور بیدار میشن و کسل هستند. و به جای اینکه با چهره‌های بشاش روزشونو شروع کنن همه چهره‌های گرفته و خواب‌آلود هم رو می‌بینند...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی