کاکتوس

کاکتوس

تفکر انتقادی

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ق.ظ

1-برای سخنرانی در دو کارگاه ازم دعوت شد. موضوع سخنرانی «نقش تفکر انتقادی در سواد رسانه‌ای» بود. این سخنرانی‌ها، اولین سخنرانیِ رسمی و جدیِ من محسوب میشدند. نگران بودم. من آدم متکلم وحده بودن نیستم و این مساله نگرانم می‌کرد. یاد گرفتم و عادت کردم در حلقه‌ها بشنوم، سوال بپرسم و بحث را با کمک اعضای حلقه جلو ببرم و بسیاری جاها این روش را بهترین روش می‌دانم.

تعداد و تحصیلات شرکت‌کننده‌ها را پرسیدم و چند هفته روی موضوع و نحوۀ سخنرانی‌ام فکر کردم. فیلم‌های مختلف را در این خصوص دیدم. مقاله‌ها و فعالیت‌های مختلف را کم و بیش بررسی کردم و بالاخره طرح کارم را مشخص کردم. به مسئول کارگاه گفتم قرار نیست من متکلم وحده باشم و نحوۀ کارم را توضیح دادم. بسیار استقبال کرد.


2-در گذشته دو نوع رویکرد به تفکر انتقادی وجود داشت؛ رویکرد منطقی و رویکرد حل مساله. رویکرد منطقی به آموزشِ روش بحث و مناظره، شیوه استدلال، قوانین منطقی، مغالطه‌ها و... می‌پرداخت و رویکرد حل مساله از روش‌شناسی علوم مختلف سرچشمه می‌گرفت که به هدف حل یک مساله به آموزش‌هایی که در رویکرد منطقی به آن‌ها اشاره شد، می‌پرداخت. این دو رویکرد هر دو به آموزش دربارۀ تفکر انتقادی می‌پرداختند نه خود آموزش تفکر انتقادی.

به عنوان مثال ما می‌خواهیم شنا کردن یاد بگیریم. یک حالت این است که ما بدون مواجه با آب تکنیک‌های لازم برای شنا کردن را آموزش بینیم. از روی کتاب‌ها بخوانیم که برای شنا کردن حرکت دست و پا و سر چگونه باید باشد . حالت دیگر این است که ما وارد آب شویم و با تمرین در آب مهارت شنا کردن را کسب کنیم. در حالت اول در واقع ما شنا کردن یاد نمیگیریم بلکه ما درباره شنا کردن چیزهایی یاد می‌گیریم. اما در حالت دوم ما مهارت شنا کردن را کسب میکنیم و شنا کردن یاد میگیریم. در بحث تفکر انتقادی هم وضعیت به همین صورت است. در دو رویکرد سنتی به آدم‌ها مهارت نقادانه اندیشیدن را یاد نمی‎دادند، بلکه دربارۀ نقادانه اندیشیدن به آن‌ها چیزهایی یاد می‌دادند. بنا بر این رویکرد جدیدی در خصوص تفکر انتقادی مطرح شد که هدف آن تقویت مهارت نقادانه اندیشیدن بود.


3-من در کارگاه‌هایی که داشتم سعی کردم رویکرد سوم را در پیش بگیرم. برای همین در بین خبر‌ها، فیلم‌ها، تبلیغات،... شروع به جستجو کردم تا نمونه‌هایی را برای هدفم بیابم. می‌توانم یک نمونه از کارهایم را توضیح دهم. به عنوان مثال یک تصویر خبری را که در یک بازه زمانی سر و صدای زیادی کرده بود نشان دادم. از حاضرین خواستم به عنوان کسی که طرفدار و مدافع شخص داخل عکس است به ایراد‌هایی که به او وارد شده، پاسخ دهند. در حالت بعدی ازشان خواستم به عنوان مخالف شخصِ داخل عکس از ایراد‌هایی که به او وارد شده حمایت کنند. ازشان پرسیدم کدام عکس‌العمل‌شان درست است؟ چرا عکس‌العمل‌هایشان متفاوت می‌شود؟ و ... به این صورت خواستم نشان دهم که عنصر پیش‌داوری یکی از عناصری است که در داشتن تفکر نقادانه مخرب است. همچنین نشان دهم انتخاب هدف درست در نقادانه اندیشیدن مهم است. بقیۀ اصول تفکر انتقادی را نیز به روش‌هایی دیگر سعی کردم برایشان معنادار کنم. یعنی سعی کردم خودشان را در آب بیندازم تا مهارت شنا کردن بیاموزند.


4-کار خیلی سختی بود. پیدا کردن محتوای خوب، طراحی تمرین، مشخص کردن مسیر،... همه زمان زیادی از من گرفت. اما خب برای حضار بسیار جلسه هیجان‌انگیزی بود و برای من نیز تجربه‌ای جالب و مسئولین کارگاه از جلسه‌ام استقبال کردند. می‌دانم کسانی که در جلسه بودند تا حد خوبی در بحث‌ها یادشان خواهد بود که پیش‌فرض‌ها را مشخص کنند و با پیش‌فرض‌های خودشان کسی را نقد نکنند. حواسشان خواهد بود تا حد ممکن خودشان را از پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌های مختلف هنگام نقد مسائل رهایی ببخشند. لحن و کانتکست مسائل را در نظر بگیرند. با اطلاعات کافی و توجه به نوع منابع خبری به نقد مسائل بپردازند. هدف‌شان را برای نقد درست انتخاب کنند. و ... چرا که با تمام این موارد به صورت عملی دست و پنجه نرم کردند و با تمرین‌هایی این مسائل برایشان تا حدی معنا‌دار شد. در پایان جلسه واقعا حس خوبی داشتم. حس میکردم آدم‌های جلسه واقعا درگیر شده‌اند.


پی‌نوشت: در بین فیلم‌هایی که میدیدم، سخنرانی‌هایی با همین موضوع در ایران هم برگزار شده بود. در یکی از سخنرانی‌ها دربارۀ «نقش تفکر انتقادی در سواد رسانه‌ای» از فلسفه تکنولوژی و غرب‌شناسی در ابتدای سخنرانی صحبت شده بود. قرار است ما آدم‌ها را به مهارت نقادانه اندیشیدن مجهز کنیم تا خودشان درست تصمیم بگیرند و رفتار کنند. قرار نیست به عنوان مثال نظرات خودمان را در خصوص غرب بهشان القا کنیم، که اصلا خود روش با هدفش در تعارض است. قرار نیست ذهن آن‌ها را به صورت انباشتی از یک سری مسائل پر کنیم. همه می‌توانند مطالبی این چنینی را از کتاب‌ها و سایت‌ها بخوانند. ما نیازمند مهارت هستیم.

نظرات  (۲)

ابتدا بذارید پاشم چند لحظه دست بزنم 

گفتنی ها رو گفتید ، بهتر و مفصل تر از هر زمانی
خسته نباشید
خوشحالم که هر روز قدمی رو به جلو بر می دارید
کار کردن با این سبک ابتداش دشواره اما استمرارش پر از برکته برای دو طرف جلسه
امیدوارم همیشه با این درصد از تلاش مایه ی روشنایی جلسات باشید

پاسخ:
اوه! ممنون. خواهش میکنم، بفرمایید:)

یاد تبلیغ روغن اویلا افتادم؛ «برگردوندنی‌ها رو باید برگردوند، گردوندنی‌ها رو باید گردوند، لبتون همیشۀ خدا خندون، روغنتون اویلای آفتابگردون»:)))

ممنونم. راستش به خودم قول دادم مدتی از این کار‌ها نکنم. می‌خواستم تجربه کنم این مدل کارها رو اما دیدم اگر بخوام یک کار نسبتا خوب ارائه بدم، خیلی وقت و انرژی میگیره. کارهای مهم‌تری باید انجام بدم فعلا. باز هم ممنونم از محبتتون.
ندیدم این تبلیغ اویلا رو :-) 

در توانمندی ها و شایستگی های شما شکی نیست
منتها همونطور که گفتید الان زمان کارهای بزرگ تر و عمیق تره که بستری میشن برای قدم های بلندتون 
شلوغ بودن اطراف گاهی لطمه میزنه به این حرکت
پاسخ:
ممنون. خیلی لطف دارید شما.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی