کاکتوس

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم...

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۳۰ ب.ظ

یکی، دو سال پیش عکسی برایم فرستاده بود. عکسی بدون جزییات. مبهم. عکس را دوست داشتم. حسابی کیفور شده بودم و گذاشته بودمش یک جای امن. جایی که دست هیچ کِرم و ویروسی به‌ش نرسد.

چند روز پیش شعری از محمدعلی بهمنی می‌خواندم. عکسِ آن روزها از خاطرم گذشت. شعر فقط آن عکس را کم داشت. با آن عکس بود که جان می‌گرفت؛ عکس سایه‌اش. بدون جزییات. مبهم.

عکس حوالی پاییز است. پاییزِ بالغ‌نشده. بدون باران. بدون بادهای پر‌سوز. بدون ابر. بدون درختان عریان. از آن پاییزهایی که آفتاب ظهرش پر از شرم است و خجالت. از سایۀ تن‌پوشش می‌شود فهمید بهار و تابستان نیست. از سایۀ برگ‌های صنوبرِ کنار سایه‌اش زمستان نبودنش هم حتمی است. همان صنوبرهایی که برای پاییز شروع می‌کنند به لرزان و زرد شدن. همان‌هایی که با بادهای نازکِ پاییزِ بالغ‌نشده دم دم‌های ظهر دلبری می‌کنند.

عکس را برایش فرستادم؛ با یک کپشن:

«تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم...»
  • فاطمه نظریان

از گفت و گوهای شبانه...

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۰۴ ق.ظ





پی‌نوشت: «این حرف» به حرف‌های بالاتری که در تصویر نیست ارجاع دارد و مربوط به سخت شدن زندگی در برهه‌هایی از زمان است.


  • فاطمه نظریان

زندگی فهم نفهمیدن‌ها ست... *

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۱۳ ب.ظ
این روزها گرفتاری‌ای برایم پیش آمده. به هر دری برای حلش می‌زنم، باز نمی‌شود. حسابی گرفتار شده‌ام. زد به سرم که از شاگردها و خانواده‌هایشان کمک بگیرم. به چند تایی‌شان مسئله را گفتم و خواستم اگر ممکن است، کمک کنند. یعنی اینقدر پیگیر کار شدند و اینور و آنور کردند که باورم نمیشد. مامان و باباهاشون برایم احترام و ارزش قائل شدند. زیاد. ممکن است همچنان گرۀ کارم باز نشود، اما پیگیری‌ها و احترام‌شان برایم خیلی ارزش دارد.
هرچقدر هم که پرستیژ شغلت در جامعه‌ت بالا نباشد و حقوقت مثل بعضی کشورها جزو حقوق‌های بالای جامعه‌ به سبب اهمیت شغلی‌ای که داری محسوب نشود، اما ارزش و احترامت هنوز برای آدم‌های جامعه‌ت جور دیگری است. از پزشک و دندانپزشکی که میروی پیشش و می‌فهمد معلم هستی تا طلافروش و راننده و بقال و چقال.
راضی‌ام...


*از شعر «زندگی» سهراب سپهری
  • فاطمه نظریان

گلدان‌ها

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۱۲ ب.ظ













  • فاطمه نظریان